زندگی را با عشق نوش جان باید کرد...

رمانتیک ترین داستان عاشقانه ؛

رومئو و ژولیت نیست که با هم از دنیا رفتند

 بلکه قصه مادر بزرگ و پدر بزرگهایی است که به پای هم پیر شدند .


 

 

فصیلت خواندن زیارت عاشورا

فصیلت خواندن زیارت عاشورا

 

امام صادق علیه السلام به صفوان می‌فرمایند:

زیارت عاشورا را بخوان و از آن مواظبت کن ، به درستی که من چند چیز برای

خواننده آن تضمین می‌کنم :

1 - زیارتش قبول شود.

2 - سعی و کوشش او مشکور باشد.

3 - حاجات او هر چه باشد از طرف خداوند بزرگ برآورده شود و نا امید

از درگاه خدا برنگردد .

(بحارالانوار-جلد 98-ص 300)

 عزاداری هایتان مقبول درگاه حق و التماس دعا

همیشه در خاطرم هستی محمد طاهای دوست داشتنی

همیشه در خاطرم هستی محمد طاهای دوست داشتنی

سه شنبه 93/7/29 جزء به یاد ماندنی ترین روزهای زندگی من خواهد شد

و من ممنونم از تو کودک معصوم و مهربان که با شیرین زبانی و صداقت کودکانه ات تلنگری بر من زدی

تا بیشتر قدردان و شکر گزار نعمتهایی که خداوند به من و امثال من عطا کرده ولی گاهی حتی

کوچکترین توجهی به آن نمیکنیم باشیم

نعمت با ارزشی همچون سلامتی که خودت در حسرتش هستی

صبح سه شنبه اون لحظه ایی که در درمانگاه من نگران و پریشان، تو حال خودم بودم

هیچکس و هیچ چیز نمیتونست بهم آرامش بده 

تا اینکه نگاه های مهربان و معصومانه ی تو با اون چهره  رنگ پریده ات که قسمتی از آن را ماسک

و قسمت دیگرش را کلاه لبه داری پوشانده بود؛ لحظه ایی منو از خودم غافل

کرد و برام سوال بود که چرا اینطور بهم زل زدی و چشم بر نمیداری.

با خودم گفتم نکنه عیب و ایرادی رو صورتم هستش و همراهانم مراعات حالم رو کردن و بهم نگفتن

این بود که خواستم سر صحبت رو باهات باز کنم و با  لبخندی از روی اجبار  پرسیدم:

شیطون سرما خوردی ؟ ولی جوابم رو با این جمله دادی :خاله خوش به حالت مژه و ابرو داری ....

اون لحظه تمام درد و غم خودم رو فراموش کردم وقتی بیشتر به صورت ماهت دقت کردم

درست میدیدم

تو پسر بچه ی نازنین 7 یا 8 ساله ابرو و مژه های کم پشت و بوری داشتی که به راحتی نمیشد

همون چند تار مو را هم تشخیص داد

جرات نمیکردم بپرسم که چرا اینجایی و دلیل این رنگ پریدگی چهره مهربونت برای چیه ؟

میترسیدم جوابی بدی که حدس زده  بودم و تحمل شنیدنش رو از زبون خودت نداشتم

فقط تنها جمله ایی که میتونست قفل دهانم رو باز کنه این بود که بپرسم مامان و بابات کجا هستن؟

و تو گفتی: بابام سرکاره مامانم رفته جواب آزمایشم بگیره

بهت گفتم: انشالله خوب میشی

تو دلت پاکه هم برای خودت دعا کن هم برای من و هم برای همه مریضا

اما تو جوابی دادی که از درون قلب منو آتیش زدی اما لبم رو خندوندی

تو بهم گفتی: خاله دعا میکنم هیچ وقت مثل من کچل نشی

خندیدم و گفتم: انشالله تو کچلِِ با مزه هم خیلی زود حالت خوب میشه و موهای خوشگلت در میاد .

در حالی که احساس میکردم لبخند شیرینی پشت اون ماسک مزاحم هستش خیلی صمیمی و

بی ریا پرسیدی : اسمت چیه خاله ؟

منم گفتم: بهم میگن نرگس اسم تو چیه ؟

تو هم با حاضر جوابی گفتی: به منم میگن محمد طاها

چقدر مهرت در دلم خونه کرده محمد طاهای دوست داشتنی

کاش روزی  ببینمت که دوباره سلامتی کامل خودت رو به دست آوردی

تو به من  چیزهایی رو یادآوری کردی که کمتر شکرگزارش بودم

من در برابر تحمل و آرامش تو کم آوردم

و از خودم خجالت کشیدم که چقدر زود در برابر یه مشکل ساده و طبیعی که ممکنه برای هرکسی

اتفاق بیافته نا امید شدم و برای خودم کوهی از غم ساختم 

دوستت دارم محمد طاهای دوست داشتنی

و بدان که همیشه در قلب و خاطرم خواهی ماند

 

امیدوارم در ایام سوگواری و عزاداریها برای ابا عبدالله(ع)

یادی هم از کودکان معصوم و بیمار داشته باشیم و  برای شفای تمامی

این عزیزان و دیگر بیماران دعا کنیم .